وطن آيا خبرداری ناله يی به پيشواز بهار



وطن آيا خبرداری
عبدالاحد تارشی
ناله يی به پيشواز بهار
بهــار ديگــری آمد وطـــن آيـــــــا خبر داری
بهشتی می دمد از هرچمن آيــا خبر داری
نياسايد فلک از عشق خاک از گريهء پيهم
ز مين گردد ســــراپا گلبدن آيــا خبـر داری
ز تار عطر و پود رنگ بهـــر قامت کهســــار
زمــــان بافد نگارين پيرهن آيا خبــــر داری
درختان غوطه ور گردند در دريای زيبايی
بسان مهوشان سيمتن آيا خبر داری
زنی های شبانان آبشار نغمه خواهد ريخت
شبانگه در دل دشت ودمن آيا خبر داری
روان رقص گردد در تن آب روان جاری
چو رقص دلبران در انجمن آيا خبر داری
چرد آهوی شعر شاعران در گلزمين شوق
کند گل نوبهاران سخن آيا خبر داری
خبرداری ازينها ياکه همچون ساليان پار
به خون خويش می غلطی نداری با بهاران کار
***
نفسهای بهار آيا به گلزارت گذر دارد
نسيم آيا زحال باغ مجروحت خبر دارد
طبيعت گر کشوده چشم سبز خويش بر دنيا
به دنيای خزان پرورده ات آيا نظر دارد
به دامان بهاران تا پرد آزاد وفارغ بال
پرستوی توآيا اين چنين يک بال وپر دارد
غزالت با خرام ناز اگر تمرين طنازی
کند, آيا زکفتاران تهی کوه وکمر دارد
شفا بخش است اگر داروی باران درد بستان را
مگر بر درد تو ای دردمند من اثر دارد
ازان تا سربرآردآفتاب گرم آزادی
شب تاريک تو آيا گريبان سحر دارد
بپرس از مدعی کو لاف گلکاری به باغت زد
که در سر جز خيال قطع ودرکف جز تبر دارد
چراغ لاله را خواهد فروزد اندرين گلشن
ويا از خون تو سازد چراغ خويش را روشن
***
"وطن آمد بهار اما نبينم گل به دامانت" (1)
بميرم من به اين وضع غم انگيز پريشانت
ميان آتش وخونی چه در سرما چه در گرما
بهارانت ندارد فرق از فصل زمستانت
گهی از خصم بيرونی گريبانت شود خونين
گهی افتد زفرزند خودت آتش به دامانت
يکی سر می برد سرو ترا بر نطع خاکستر
يکی با شعله سازد آبياری باغ وبستانت
پی دفن بهارت هرکسی قبری کند جايی
زگلشن های پرپرگشته تا کوه وبيابانت
نه تنها ابر نيسانت بود سرچشمهء ماتم
که خيزد شعله غم نيز از خورشيد تابانت
ترا درس مسلمانی دهد آن اهرمن کورا
بت از پهلو گرفتی آشنا کردی به قرآنت
خزانکاران به مرگ باغبانت زرد می خندند
به هرباری که می پيچی بخود از درد می خندند
***
وطن درموسم گل لالهء خونبار را مانی
دل آغشته در خون سينهء افگار را مانی
ستاده دورش از خار مغيلان تا فلک ديوار
فتاده زير پای مهرگان گلزار را مانی
فغان کودک بی سرپرست مانده تنها را
سرشک مادر غمديدهء بيمار را مانی
به جنگل هر طرف درنده يی بگرفته راهش را
چنين آهوی از پا ماندهء ناچار را مانی
هزاران آفتاب ازسينه ات سرزد مگر اينک
درين عصر سيهکاری شبان تار را مانی
دروغ است اينکه می گويند امسالت بود بهتر
که زخم کهنهء درد آشنای پار را مانی
در وديوار تو باز ست بهر رهزنان ليکن
سر راه نجات خويشتن ديوار را مانی
که بگرفت از لب خورشيد تو لبخند تابش را
که وارون کرد درذهن گلت معنای رويش را
***
وطن عهد گل افشان گشتنت آخر چرا سر شد
گل پيوند تو با نوبهاران ازچه پرپرشد
که تخم آتش اندر گلزمين چار فصلت کاشت
که دشت صبح وشامت پر زخرمن خرمن آذر شد
چه خونين داستان داری که هرکس جمله يی بنوشت
ازان در دفترش, سرتاسر دفتربخون ترشد
زداغت خامه يی تا چامه يی انشا نمودن خواست
سراپا واژه هايش داغ دل گرديد واخگرشد
هرآن گرگی که ديدت ناتوان استاده شد در صف
چوآن يک راه خود بگرفت اين يک حمله آورشد
توبودی بستر صدها تمدن در دل تاريخ
دريغا دامن پاکت به جهل وفقر بسترشد
پياپی باد نفرين بهار آن سبزه را درپی
که از دامان تو روئيد وبر ضد تو خنجر شد
وطن ای مادر زخمی چه بی دردند اولادت
که می سوزند بنيادت که می سازند بربادت
***
وطن درخواب سنگين رفتی وگويند بيداری
برايت جشن بهبودی بپا دارند وبيماری
خرابت بيشتر بنموده می گويند آبادی
به زخمت زخمها افزوده می گويند گلزاری
متاع خود به زور اسلحه بنهاده در دستت
نمایند ادعا گویا که از جانش خریداری
اگر شد خانه ها ويران ودرخون خفت ابنايت
نباشد باک چون نرخش بود کمتر زيک "ساری"(2)
به هرغارتگر از خارج به هرسوداگر از داخل
چه جان پرور چراگاهی چه خاطرخواه بازاری
" ترور" " انتی ترور" اين بازی ناپاک وخونين را
تو مَيدانی تو قربانی ازان هرچند بيزاری
تنت زخمی رهت پر ديو و دد مقصود ناپيدا
به دوش سرنوشت جانگداز خويشتن باری
وطن ای خسته ای درمانده ای مسکين خدا يارت
بشويد گرد آزارت سرشک ابر آذارت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1_ اين مصرع از استاد استادان سخن معاصر حضرت خليلی مرحوم است.
2- ساری در انگليسی بمعنی " ببخشيد " می باشد و اشاره است باينکه عساکر خارجی در افغانستان , در هنگام کشتار غيرنظاميان توسط ايشان که بسيار اتفاق می افتد ,گاهی با گفتن اينکه اشتباه کرده اند , خون ده ها انسان را زيرپامی کنند ويک SORRY خشک وخالی می گويند وزمانی حتی ازگفتن اين کلمه نيز خودداری می ورزند!
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen